قدر دانی از پيشکسوتان ، همراهی با نوآوران

قدر دانی از پيشکسوتان ، همراهی با نوآوران

قدر دانی از پيشکسوتان ، همراهی با نوآوران

 

آفت جمهوری اسلامی هنوز در ميهنمان ايران است . آفتی که ميليونها جان انسان را گرفت و در آنجا که جان نگرفت ، فرهنگ و اخلاق را به لجن کشيد .

به اسم دين آمد ولی آئين مردمان را نابود کرد .

اين آفت از آنجا آغاز شد که از به اصطلاح ناجی (خمينی) پرسيدند : چه احساسی از بازگشت به ايران داريد ؟ گفت : « هيچ » !!!

« هيچ » تنها کلمه ای بود که بدون سياست ورزی و راست گفت . پرسش بدون مقدمه و پاسخ آنی و بی انديشانه ، اما پر محتوا بود. در اين « هيچ » همه چيز بود . « هيچ » بدين معنا بود که « هدفم چيز ديگری است و اين بازگشت ، تنها آغازی بر آنچه من می خواهم است ».

ندانستيم که انقلاب در ايران برای او بهانه ای بود بر سلطه گری ، بر تصاحب و تصرف نجف و کربلا … ! از بدی روزگار هم کيشی (صدام) در مقابل پيدا شد و موجب خرسندی او گرديد . جنگی خانمانسوز و بهانه ای برای حذف همه آن کسانی که سد راهی بر سلطه گريهايش بودند . امروز نيز مکتب خمينی هنوز زنده است . افرادی همچون مصباح يزدی ، خامنه ای ، جنتی ، احمدی نژاد و غيره در انتظارند که ايران را به جنگی خانمانسوز بکشانند ، تا شايد به آرزوی سلطه گری ديرين خود برسند . اما ديگر صدامِ ابلهی در مقابلشان نيست !

آنانی که هنوز بر اين باورند که خمينی در آنروز ، و هم کيشانش در امروز ، به دنبال اعتلای مذهب و آئينشان هستند ، آنچه شد و آنچه می شود در راه پروردگارشان و برای دفاع از ميهنشان بوده و هست ، فريب خوردگان ساده لوحی بيش نيستند . چرا که نمی دانند که ميهن ، دين و خدای مورد نظرشان همگی در کيش آخوندی يکی هستند و همگی در شخص خمينی (و يا خامنه ای درامروز) نهفته است . برای اينهاست که خودتان را بکشتن و خواهران و برادرانتان را به خاک و خون می کشيد و نه برای خدا و يا ميهن !!!

بيايد روزی که آگاه شويد و از روی ندامت خون بگرييد .

اما مردمان ايران همگی فريب نخوردند . چه بسيار نيک انديشانی بودند که در همان آغاز و يا سپس در مقابل خباثت و جنايت قد علم کردند . بسيار بجاست که شمار بی شمار اعدامها ، قتلها ، ترورها ، زندانيان و مهاجران را به خاطر آوريم . اگر همه فريب خورده بودند ، پس اين همه قربانی از کجا ؟

چگونه می توان تلاشها ، مقاومتها و مبارزه های نيروی های سياسی ايرانی را از بدو تولد جمهوری اسلامی ناديده و يا به باد انتقاد گرفت ؟ آيا حکومت طالبان را در افغانستان بخاطر داريد ؟ البته نيازی به داشتن حافظه نيست . هنوز هم در اينجا و آنجا صحنه هايی از آن حکومت موجود است ! اگر آنهمه تلاش ، مقاومت و مبارزه نبود ، ايران امروز همان افغانستان طالبان ديروز می بود . زياده گويی نيست ، مغز خمينی ها و جنتی ها بجز اين گنجايش ندارد . متاسفانه حتی بسياری از آنهايی که با اين جماعت نشست و برخاست بسيار داشتند ، اين جماعت را نشناختند و ندانستند که آخوند ها و يا آخوند نماهای حاکم در جمهوری اسلامی بجز خود و آئين خود ، ديگران و مخصوصا آنهايی که سر تسليم فرود نياورند را حيوان می پندارند و به همان اندازه که به گوسفند احترام می گذارند ، به ديگرانديشان نيز احترام می گذارند .

در مقابل ملت ايران هيتلر صفتانی حکومت می کنند که هر روش نادرستی را در سرکوب نيروهای معترض و برای ادامه بقا بر خود جائز می شمارند . حرکتهای اعتراضی مردم و شخصيتها و نيروهای سياسی در سه دهه گذشته همگی قابل ستايش و قدردانی هستند . اما گذشته از هيتلر صفتی رژيم که عاملی بزرگ در ناکامی اين حرکتها بوده ، میتوان به نبود قاطعيت و مديريت نيز اشاره کرد .

نبود قاطعيت و مدارا با حکومت آخوندی در بسياری موارد بخاطر حس نيت و اخلاق ، احترام به مذهب و مذهبيون بوده است . خوشبختانه آشکار شدن روی خباثت منش حاکميت ، مخصوصا در عرض يکسال گذشته ، به همه نشان داد که شايسته مدارا و قابل اصلاح و بخشودنی نيستند .

در مورد نبود مديريت تحليل و تفسيری های بسياری شده و می توان نمود . اما مهمترين دليل را می توان نبود اعتماد ، بدبينی ها و کينه ورزی های موجود در ميان ما ايرانيان دانست که البته متاسفانه همگی ريشه در فرهنگ آخوندی دارند . خواسته و يا ناخواسته بسياری از ايرانيان به اين خصلتهای نادرست آلوده شده اند . در اين مورد فراموش نکنيم که تئوری های دائی جان ناپلئونی که بسيار مريد و طرفدار در ميان ما ايرانيان دارند ، همگی ريشه آخوندی دارند و بايد سرچشمه آن را در روضه خوانی های آخوندی و در صحرای کربلا يافت . در مورد هر کدام از تئوری های متداول می توان ساعتها بحث کرد . ولی همواره در پايان خواهيم ديد که « ازماست که برماست » .

اگر امروز بتوانيم خود را از بدبينی های معمول و از بی اعتمادی های معروف رها کنيم ، آنگاه هست که با همبستگی بايکديگر نوآوری خواهيم کرد و نوآوران را يار و همراه مفيد خواهيم بود . چگونه می توانيم قتل عام زندانيان سياسی دهه شصت ، قتلهای زنجيره ای ، تجاوز به حريم دانشجويان و سرکوب وحشيانه اعتراضات خيابانی را فراموش کنيم و هنوز هم باز به بدبينی ها و به کينه توزی های کهنه ادامه بدهيم . چگونه می توانيم با سکوت و سکون خود به رژيم مهلت ادامه به جنايـت و به آتش افروزی در ايران و در جهان را بدهيم . باز هم قطع دست بکنند ، باز هم سنگسار بکنند و باز هم به ناموس مردم تجاوز کنند !!! جنگ افروزی بکنند و اندک آبرويی را هم که برای ايرانی مانده است را به باد بدهند . آيا بی اعتمادی ها ، بدبينی ها و کينه توزی های شما مشروعيتی دارند ؟ آيا شما نيز به مانند هر آخوندی به گفته خود يقين مطلق داريد ؟ ….

اگر ايرانی ديگر می خواهيم بايد خصلتهای کهنه را بدور اندازيم . اصولی اساسی را مد نظر قرار بدهيم که مورد اتفاق و همبستگی و مشوق حرکت و جنبش باشند . ايرانيان در سال 88 به همگان نشان دادند که قادر به انجام جنبش و انقلاب هستند . تنها انگيزه ای مناسب برای آغاز و مديريتی مناسب برای پيروزی لازم است .

باشد که بتوانيم با ابتکارهای مناسب و حرکتهای مفيد خود ، ايران و جهان را از آفت جمهوری اسلامی برهانيم .

محمود مرادخانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *