تعصب  نویسنده: الهه رمضانی

تعصب نویسنده: الهه رمضانی

  • خاورمیانه! فرقی ندارد در کدام کشور آن منطقه باشید، گوئی گردی در آسمان آنجا پاشیده شده است بنام تعصب! یک دوستی کهتع سالیان سال است در تگزاس زندگی می کند؛ زمانی که خردسال بودم، به من گفت: تعصب از اعتیاد بدتر است؛ سعی کن هیچوقت تعصب نداشته باشی؛ در امریکا مردم خوب زندگی می کنند چون تعصب کور ندارند؛ نه همهء آنها بلکه اکثریتشان! آن زمان شاید زیاد درگیر این واژه و کلماتی که با ان به من پند داد نشدم؛ اما بعدتر که در جامعه بیشتر حل شدم؛ و از قضا جامعه شناسی و تاریخ شد؛ موضوع علم من، به عمق صحبت آن روزهای زیبای کودکی وی پی بردم.

    در جوامع ما هر آنچیزی که بر ما می گذرد؛ از دین تا حتی انتخاب یک لباس به تعصب ارتباط دارد؛ از سبیل گذاشتن مردان؛ تا چادر سر کردن زنان همه و همه به این واژه مرتبط اند. حتی دین گریزی و تابو شکنی نسلهای مختلف با تعصب گره خورده اند. براستی چرا نباید این معضل فوق العاده دست و پا گیر و برآمده از دوران باستان؛ برای همیشه نقد و بررسی و به کناری گذارده شود؟ چه منافعی در تعصب هست که در عدم حضور آن نیست؟ اگر بخواهیم اقتصادی به آن نگاه کنیم؛ گویا تازه چشمانمان باز می شود به اینکه؛ تمام منافع اقتصادی و سیاسی آن منطقه در تعصب خلاصه شده است، در راس آن همیشه کسانی هستند که خود را علمای دین می نامند؛ و در طرف دیگر افرادی که می پندارند مذهبی هستند و همواره گوش به فرمان همان علمای دین هستند؛ بدون اینکه حتی به این فکر کنند؛ علما جمع دیگر علم است و در دین هیچ علمی نیست!

    یعنی کسی که خود را عالم می نامد باید دانشمندی همتراز انیشتین باشد؛ نه یک ملای دینی در بالای منبر؛ اما متاسفانه درخاورمیانه گویا یک رهبر دینی خیلی بیشتر مورد قبول جامعه است تا یک دانشمند.

    چرا که مردم از تعصب لذت می برند؛ با آن بزرگ می شوند؛ سرمایه دار میشوند و قدرت می یابند. با تعصب می توانند به ضعیفترها حکمرانی کنند؛ جنایت و تجاوز و دست درازی کنند و سپس آنرا امری الهی جلوه دهند؛ اما سئوال اینجا است؛ چرا این جوامع درگیر این بیماری است؟ ما نمی توانیم خیلی تخصصی به این موضوع بپردازیم؛ اما می توانیم خیلی خلاصه درگیرش شویم؛ در جوامع خاورمیانه به دلیل فرم جغرافیائی و وضعیت سخت زندگی؛ البته در گذشته های دور که هنوز نفتی برای صادرات و ثروتمند کردن مردمان آن منطقه وجود نداشت؛ زندگی ها سخت بود؛ مردم دچار فقر بودند؛ برای نان شب باید سخت کار می کردند و کسانی که ضعیف تر بودند؛ قادر به ادامه حیات نمی شدند؛ کافی است نگاهی به فرهنگ غذایی آن منطقه بیاندازیم؛ برای مثال قحطی سیب زمینی در ایرلند که باعث مرگ دو میلیون نفر انسان شد؛ برای همیشه و تا همین امروز تاثیری مستقیم بر روی فرهنگ؛ جمعیت و آداب دیگر آن کشور گذاشت. در خاورمیانه هم به همین صورت است؛ وقتی مردم در فشارهای روزانه تامین زندگی قرار می گیرند و وضعیت تا آنجائی بد میشود که هر کاری می کنند و هر چیزی می خورند تا فقط بتوانند زنده بمانند؛ اولویتها تغییر می کند؛ نهادینه میشوند و در جامعه بصورت یک ضرورت و دستورالعمل شکل می گیرد؛ دقیقا بصورت قانونی که بعدا برای فرار از محدودیتهای وجدانی و انسانی اش، به آن پسوند شرعی و الهی بودن می دهند؛ همین معضل در اروپای قرون وسطا هم بود؛ برای هزار سال کلیسا بر مردم نادان و بی سواد آنروزها که عمدتا کشاورزان فقیر با خانواده هائی پرجمعیت بودند؛ حکومت میکرد؛ غذا و محصولاتشان را که با هزاران زحمت بدست آمده بود، از آنان میگرفت؛ قسمتهای خوب محصولات را جدا میکرد و پس مانده را به خود آنان بر میگرداند؛ تا از گرسنگی نمیرند؛ در ازای آن کلیسا به مردم خدمات شرعی ارائه میکرد؛ مثلا برای اینکه طوفان و یا سیل و زلزله رخ ندهد برای مردمی که از گرسنگی و فقر در حال مرگ بودند دعا میکردند!!! مردم وقتی بیسواد باشند و گرسنه خیلی راحت کنترل میشوند. اگر امروزه می بینید مردم غرب؛ همواره در حال مطالعه و تحصیل هستند؛ فقط به این دلیل است تا اجازه ندهند دوباره نیروهائی به شکل دین؛ علم؛ ارتش و یا سیاست دوباره آنان را به زیر سلطهء خود درآورد؛ هر چند که سرمایه داری این روزها اربابی است قدرتمند؛ که موضوع بحث ما نیست.

    باز می گردیم به تعصب خودمان؛ چرا جوامع ما دچار تعصب است؟ چون بیسوادی و فقر فرهنگی در جوامع ما زیاد است؛ شما هم خیلی از مردم را می شناسید که با وجود تحصیلات مترقی آکادمیک و دانشگاهی؛ در مناسک مذهبی با علاقه و تعصب فراوان شرکت می کنند؛ آنها دکتر و مهندس و خلبان هستند؛ حتی نجوم شناس؛ اما علمی که اندوخته اند در جهل بیسوادی که ناشی از عدم مطالعات دیگر به غیر از متون درسی اشان است؛ حل شده است.

    آنان زیاد از تاریخ و علوم دیگر سررشته ای ندارند؛ الگوهایشان عمدتا مضحک و اشتباه است و موضوعاتی که انتخاب می کنند بسیار سطحی و عموم گرا است. می توانند باشما از هر دری و مضخرفی صحبت کنند اما اینها را از دیگرانی آموخته‌اند که خودشان هم درک درستی نداشته اند. از جامعهء هنری بگیرید تا جامعهء دانشگاهی؛ مثلا همین چند وقت پیش بود که در برنامه ای از یک مجری شناخته شده ایرانی در اینترنت؛ ما شاهد سواد اندک یک هنرپیشه بنام سحر قریشی بودیم، هیچ ضرورتی ندارد که بازیگر حتما تارانتینو را بشناسد و یا فرق بین کاپولا و براندو و ال پاچینو را متوجه شود؛ اما در حرفه ای که مشغول کار است، وی را در دیدرس هر روزهء عموم و جامعه قرار داده است، می باید در حوزهء تخصصی خودش اینقدر به روز باشد؛ اینقدر مطالعه داشته باشد که تشخیص صحیح ارائه دهد؛ و همین عدم مطالعه حتی در جزئی ترین مسائل است که باعث می شود تعصب بتواند روی فردیت اشخاص تاثیر بگذارد.

    این مقاله دارای محتوا است، باید آنرا ادامه داد و روی ان فکر کرد؛ برای همین تصمیم من ادامهء این مبحث در آینده است؛ تا جائیکه برای خودم حداقل وضعیت تعصب در جامعه واضح تر شود.

    الهه رمضانی (سوئیس) سردبیر ندای بانوان گروه براندازان

    نویسنده: الهه رمضانی (سوئیس)

    سردبیر ندای بانوان گروه براندازان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *