رنسانس ایرانی؛ یا دخترانی که می توانند رنسانس کنند

رنسانس ایرانی؛ یا دخترانی که می توانند رنسانس کنند

بیایئم یکبار به این واژه بیاندیشیم: رنسانس ایرانی؛ یا دخترانی که میتوانند رنسانس کنند

شکی نیست که کشورهای عقب مانده به دنبال انقلاب و تغییرات اساسی در سیستم حکومتی و سیاسی خود هستند.
در این مقاله ما به مختصر به نقشی که زنان و دختران ایرانی میتوانند؛ برای دستیابی به خواستهای خود داشته باشند میپردازیم.
در کشوری مانند ایران که خواستگاه ملل متفاوت است؛ بهترین گزینه در ابتدا اتحاد مردمی و سپس ارائهء برنامه ای همگانی و واحد برای یک گزار بدون خشونت و البته سالم از عقب ماندگی فرهنگی و اجتماعی است.
این عقب ماندگی بی شک تاثیر سیاستهای برنامه ریزی شده است که از سوی حکومت دیکته شده اند و هر روز بیشتر از روز قبل مردم را در قحقرا و فقر فرهنگی فرو میبرد.

ما دچار جامعه ای هستیم که به دلیل پروپاگانداهای حکومتی دائما خرافاتی تر میشود. جامعه ای که مردم آن اعم از پیر و جوان سواد مناسبی ندارند؛ در این جامعه مطالعه جایگاهی ندارد؛و در دانشگاهها تولید مناسب علم صورت نمیگیرد. علوم وارداتی بوده و عمدتا خیلی دیر بروز میشود؛ نقش پژوهش و تحقیقات بجز منابع نظامی در سایر رشته های حائز اهمیت وجود ندارد؛ نقش اموزش و پرورش بجای تعلیم و رشد نسلهائی آگاه و آینده ساز، به ایجاد افرادی سردرگم ؛خرافاتی و جامعه گریز بدل شده است و مواردی از این دست که ترمیم اشان سالها و شاید چند قرن زمان ببرد.

حال در این میان چارهء کار در دست زنان است. اژدهای خفته ای که حکومت سالها است از ان وحشت دارد و به هر وسیله ای متوسل میشود تا بتواند این موجود خفته را مهار کند.
سیاستمداران دینی حاکم خوب میدانند؛ هر چقدر هم نقش آموزش و پرورش و تبلیغات رسانه ای پررنگ باشد؛ باز در مبارزه با زنان ما شکست ناگزیر است. اما در این جامعه به نظر میرسد ما نمیتوانیم امیدوار به جنبشی فراگیر در ارائهء یک مانیفیست حرفه ای باشیم؛ مگر اینکه رسانه های آزاد و مخالف حکومت بتوانند با برنامه ای مدون؛ و متحد نقش تاریخی زنن و دختران جامعهء کنونی ایران را به آنان گوشزد کنند؛ و منابع خود را در اختیار آگاهی و پرورش آنها بگذارند.

سئوالی که مطرح میشود اینست: چرا نقش زنان میتواند برای نظام اسلامی ایران به مثابه مرگ مغزی باشد؟

برای پاسخ به این سئوال موارد فراوانی مطرح میشود که در این مقاله فقط به دو مورد آن اشاره میکنیم:
نگارنده معتقد است؛ حجاب اجباری در دست حکومت حربه ای است که تا به امروز توانسته زن و دختر ایرانی را از حقوق مسلم خود در جامعه محروم کند؛ همچنین ایجاد و ارائهء قوانین زن ستیزی که به مردان ایرانی اجازه میدهد زنان را در تنگنا قرار دهند؛ قوانینی که باعث پررنگ شدن فرهنگ مرد سالارانه و پررنگ شدن آن ولو در قرن بیست و یکم شده و اگر خود رنان برای احراز حق خود تلاشی نکنند؛ جامع برای آنان ارزشی قائل نیست.
یعنی بزبان ساده حکومت با دم و دستگاه و تشکیلات خود به سرکوب زنان مشغول است؛ و با تصویب قوانین مختلف این اجازه را به مردان جامعه داده است تا در محیط خانوادگی و شخصی آنها نیز اجازه سرکوب زنان را داشته باشند.

حکومت از آنروزی میترسد که زنان ایرانی رنسانس کشف حجاب کنند و حجاب خود را بردارند؛ آنزمان میتواند روز مرگ مغزی نظام اسلامی باشد.
از طرفی زنان که مادران جامعه نیز هستند؛ اگر درست هدایت شوند؛ میتوانن کودکان و فرزندان خود که نسل رو به جلو هستند را بدرستی تریت کنند؛ به این معنی که تلاش رسانه ای وتبلیغاتی حکومت حتی در حیطهء آموزش و پرورش بیهوده بوده و راه بجائی نبرد.

حال سئوال اینجا است: اپوزیسیون ایرانی در این برههء زمانی با این راه حل جامع در کجا ایستاده است؟ آیا وقت ان نرسیده است که برنامه ای برای هدایت زنان و دختران ایرانی ایجاد شده و بصورت راهبردی آنان را در راه رسیدن به یک رنسانس واقعی راهنمائی و کمک کند.

پ.ن: این مقاله قطعا در آینده تکمیل تر خواهد شد؛ اما به دلیل ذیق وقت و همچنین عدم حوصلهء کاربران از مطالعهء مطالب طولانی؛ ترجیح دادیم تحلیلها را مختصر و کوتاه ارائه دهیم.
لطفا نظرات خود را مطرح نمائید.

الهه رمضانی (سوئیس) سردبیر ندای بانوان گروه براندازان

نویسنده:الهه رمضانی (سوئیس)

سردبیر ندای بانوان گروه براندازان

۲۴ آذر۲۵۷۴ شاهنشاهی